X
تبلیغات
خانه ریاضیات خیام - پروفسور کرم زاده اسطوره ریاضیات ایران

خانه ریاضیات خیام

ریاضیات به پیشگامی سزاوارتر است."خیام"

پروفسور کرم زاده اسطوره ریاضیات ایران

سوال : اميد علي شهني كرم زاده كيست ؟

كرم زاده : يك انسان معمولي كه متولد شهرستان مسجدسليمان است و 66 سال دارد.

سوال : از دوران تحصيل خود بگوييد؟

كرم زاده : تحصيلات ابتدايي و متوسطه را درمسجدسليمان گذراندم . در سال 48، ليسانس رياضي را از دانشگاه تهران گرفتم و با بورسيه دولت به انگلستان رفتم و از دانشگاه «اكستر» به ترتيب در سال هاي 50 و 53 فوق ليسانس ودكترا گرفتم .

سوال : چقدر احساس مسووليت مي كنيد؟

كرم زاده : تا آنجا كه توان داشته باشم . ابتدا نسبت به مملكتم و مردم احساس مسووليت مي كنم ، بعدبه استان ، شهر، خانواده و خودم .

سوال : شما در استان معروف تر هستيد يافلان بازاري ؟

كرم زاده : نمي دانم ولي به لحاظ اينكه روابطعمومي ام با مردم بد نيست و درباره مشكلات شان با من در تماس اند، حتي مشكلاتي كه مستقيم به من ارتباط ندارد نيز هر كمكي كه از دستم برآيد،دريغ نمي كنم ; لذا كم و بيش شهرت دارم .

سوال : چه بيت شعري ، هم اينك به ذهن تان مي رسد؟

كرم زاده : با توجه به اينكه درحال برگزاري كنفرانس رياضي هستيم و دلهره داريم و براي برگزاري هر چه باشكوه تر آن آماده ايم ، شعر «درنا اميدي بسي اميد است / پايان شب سيه سپيداست » را در خاطره دارم .
سوال : به جز رياضي به چه چيزهايي فكرمي كنيد؟
كرم زاده : به مردم . اگر چه رياضي تمام زندگي و علاقه من بوده و هنوز هم تا پاسي از شب بيدارم ولي هر از چند گاهي فكر مي كنم ،نكند براي خدمت به مردم ، حرفه خوبي انتخاب نكرده ام . البته به عنوان يك معلم احساس رضايت مي كنم ، اما اگر مي توانستم به مردم عادي كه نمي خواهند رياضي بخوانند، خدمت بكنم ،راضي تر بودم .

سوال : چه قدر براي كارتان وقت مي گذاريد؟

كرم زاده : خيلي . تمام كار و زندگي ام شده رياضي تازه بيشتر كار من در رياضي ، از شب شروع مي شود.

سوال : اخيرا چه جايزه اي گرفته ايد؟

كرم زاده : جايزه ويژه ترويج علم ايران كه ازطرف انجمن آثار و مفاخر فرهنگي كشور توسطداوران خارجي به بنده اهدا شد. آن گونه كه اعلام كردند، از بين 120 كانديدا بنده انتخاب شدم .

سوال : اين جايزه ارزش ريالي هم دارد؟

كرم زاده : ارزش ريالي ندارد و از اين موضوع خوشحالم .

سوال : كار خانه هم انجام مي دهيد؟

كرم زاده : بعضي وقت ها. هر وقت از كار رياضي خسته مي شوم ، ظرف مي شويم ، در پختن غذا به همسرم كمك مي كنم ، گوشت خرد مي كنم . ماهي تمييز مي كنم ، سبزي را حتما خودم مي شويم اماجارو كردن را دوست ندارم

سوال : اگر رياضي دان نمي شديد، چه شغلي انتخاب مي كرديد؟

كرم زاده : از ابتدا دوست داشتم معلم شوم .

سوال : چرا؟

كرم زاده : چون از كلاس پنجم دبستان علاوه برخواندن درس ، تدريس هم مي كردم و شوق وذوق معلمي در من شكل گرفت . هر چند كه با پول تدريس مي رفتيم سينما، اما تدريس بچه ها باعث شد كه درس ها را جدي تر بخوانم .

سوال : آيا رياضي سخت است ؟

كرم زاده : رياضي اصلا سخت نيست . قشنگي ومسايل آن در اين است كه با كمي تلاش انجام مي شود. تازه هر كاري كه راحت انجام شود كه كار نيست . در ثاني رياضي را يك مقدار ما معلم هاسختش كرده ايم آنچه بايد از رياضي دركلاس درس تدريس شود، سخت نيست ولي چون علم خيلي گسترده است و يك نفر فكر مي كند بايد همه آن را ياد بگيرند، برايش سخت است .

سوال : درباره زندگي چه نظري داريد؟

كرم زاده : زندگي يك پروسه موقتي است . در اين پروسه ، مهم نيست كه هر كسي چقدر پول دارد.هر چند كه خيلي ها تصورشان از زندگي ، داشتن وضعيت مالي است ، اما اين گونه نيست . بايداندازه زندگي را تشخيص دهيم و زياده خواهي نكنيم . هر انساني اگر همان طور كه خود را محق مي داند، حق ديگران را هم در نظر بگيرد و براي
پول جايگاهي بيشتر از تهيه لوازم و مايحتاج زندگي در نظر نگيرد، مشكلي نخواهد داشت .انسان اگر براي خواسته هاي مالي اش حدي قايل شود و تمام عمر را براي به دست آوردن ونگهداري پول صرف نكند، مي تواند از مفهوم زندگي لذت ببرد.
ما بايد از زندگي ديگران تجربه بگيريم . كمترديده ام كه از آناني كه رفتند و ميليون ها تومان ازخود به يادگار گذاشتند به خوبي ياد شود. حتي خانواده هاي اين افراد از آنان به خوبي يادنمي كنند; چرا كه بچه هاي آنان در زمان جواني نياز به پول داشتند اما در سنين پيري پول به دست شان رسيد كه تاثيري در زندگي آنهانگذاشت .
انسان تا زماني كه زنده است ، بايد به فرزندانش كمك كند; تا وقتي كه از دار دنيا رفت ، نياز نداشته باشد به كسي كمك كند. يعني هر چه قرار بودبدهد، در زمان حياتش بدهد.

سوال : زندگي سخت تر است يا رياضي ؟

كرم زاده : زندگي سخت تر است .

سوال : قبول داريد «تا شقايق هست ،زندگي بايد كرد»؟

كرم زاده : بله .

سوال : چرا؟

كرم زاده : چون زندگي نعمتي است كه به انسان هاداده شده است . زنده بودن ، وجود داشتن ودرك وجود يكي از بي نظيرترين مفاهيم در دنيااست . بايد قدر آن را دانست و زندگي كرد.

سوال : چرا به تهران يا خارج از كشورنرفتيد؟

كرم زاده : اگر مسجدسليمان از همان اول دانشگاه داشت ، آنجا مي رفتم . انتخاب اهواز به خاطرنزديكي به مسجدسليمان است . من خودم رامديون مردم و فرهنگ سالم ، ساده ، پاك و انساني مسجد سليمان مي دانم ; چرا كه در اين شهرستان درس خواندم و زندگي كردم و ساخته شدم .
مسجد سليمان اگر چه شهر بود، اما براي نسل مامثل خانه ما بود. توي خيابان تمام مردم رامي شناختيم . تمام پدران و مادران را پدر و مادرخود مي دانستيم و آنها ما را بچه هاي خود به حساب مي آوردند و هيچ گونه خطايي نمي كردند. واقعا فكر مي كنم كه آن زمان ،استثنايي بود.
حيف كه نويسنده نيستم ، تا احساساتم را بيان كنم .به انسان هاي آن زمان و آن نسل مي شد صد درصد اطمينان كرد.

سوال : كار سياسي هم مي كنيد؟

كرم زاده : نه . ولي از تمام جريانات سياسي بااطلاع هستم و خوب مي فهمم ، مثل مسايل رياضي . اما فعلا كار سياسي نمي كنم و علاقه اي ندارم .

سوال : بزرگ ترين مشكل استان خوزستان به نظر شما چيست ؟

كرم زاده : هم اكنون كه درحال برگزاري كنفرانس رياضي هستم ، نبود هتل بزرگ به خوبي احساس مي شود. اهواز به دو سه هتل خيلي بزرگ نيازدارد; هتل هايي كه دو سه هزار نفر را در خودجاي دهد، با امكانات مدرن و محل هاي تفريحي .
بايد در كنار كارون ، محل هاي تفريحي ساخته شود و كار فرهنگي صورت گيرد. اقوام بايد به هم نزديك شوند و همه فكر كنند كه نخست ايراني هستند، بعد خوزستاني و هيچ كس فكر نكند كه كجايي است و نداشتن يك طرز فكر مشترك يكي از ضعف هاست .

سوال : اگر استاندار بودي ، چه مي كردي ؟

كرم زاده : نمي توانم به اين مسايل فكر كنم . چون دوست ندارم استاندار شوم .

سوال : دوست داري جاي كسي بودي ؟

كرم زاده :نه . همين كاري كه الان دارم ايده آل است .

سوال : از دوران كودكي چيزي به ياد داريد ؟

كرم زاده : همش يادم است . از 5 سالگي به ياددارم كه در ريل ويل مسجد سليمان بوديم .

سوال : از خاطرات دوران دبستان بگوييد.

كرم زاده : اول دبستان من و پسر خاله ام (علي ضامن ) همكلاس بوديم . منزل آنها جنب مدرسه بود اما من از راه دور مي آمدم . او از خانه نان وپياز بر مي داشت و ما مي رفتيم پشت مدرسه و نان و پياز مي خورديم و مدرسه هم نمي رفتيم و بازي مي كرديم . دو ماهي مدرسه نرفتيم . با اين كه برادربزرگم (رستم )اين موضوع را فهميد و دوباره به مدرسه رفتيم . اصلا نمي دانستم مدرسه چيه يادم مي آيد معلم باسواد و جالبي داشتيم به نام «محيط»كه گيوه به پا داشت .
علي ضامن جلوي من مي نشست و خيلي هم فضول بود. او كاري كرد كه معلم عصباني شد وگيوه اش را از پا درآورد و پرت كرد به طرفش . امااين پسرخاله ما سرش را دزديد و گيوه به صورت من خورد من هم كه حسابي ضربه ديده بودم بانوك تيز مداد كوبيدم بر سر علي ضامن به گونه اي كه سرش خون آمد
اين را هم اضافه كنم كه كلاس اول دبستان مردودشدم ، اما علي پسرخاله ام قبول شد ولي از كلاس سوم دبستان تا وقتي كه ديپلم گرفتم هر سال شاگرد اول مي شدم . همچنين شاگرد اول خوزستان و شاگرد اول دانشگاه تهران و نيز فارغ التحصيل ممتاز كشور در رشته رياضي شناخته شدم . البته شاگرد اول چيز خوبي نيست و انتخاب شاگردان اول عادلانه نيست . اين روش بايد عوض شود. بايد دسته هاي اول ، دوم ، خوب و متوسط وضعيف درست شود; چرا كه بين شاگرد اول و دوم اختلاف ها معمولا جزيي است و اين عادلانه نيست . اگر يك دسته شاگرد اول باشند، خطاها راكمتر مي كند.

سوال : از دوران دبيرستان چه خاطره اي داريد؟

كرم زاده : معلم هايي داشتيم كه ورقه هاي تاريخ وجغرافيا و علوم اجتماعي را به ما مي دادند كه تصحيح كنيم . به همين خاطر حسابي درس مي خوانديم . البته ما چند نفر بوديم كه ورقه هاي بچه ها را تصحيح مي كرديم . ورقه هاي خودمان رابه همديگر مي داديم و بدون كوچك ترين ارفاقي نمره مي داديم ; با اين حال هميشه 20 مي گرفتيم .اين احساس مسووليت براي ما جالب بود. البته هيچ كدام از بچه هاي كلاس نمي دانستند كه ماورقه هاي آن ها را تصحيح مي كنيم . از همين زمان بود كه ياد گرفتيم بايد تعهد داشته باشيم . دومعلم رياضي روي من تاثير گذاشتند. مرحوم «اسحاق با ورصاد» و «سعادتي » كه خيلي خوب درس مي دادند. تكيه كلامش اين بود: «تا چشم به هم بزني ، 50 سال گذشته »، اما براي ما از شنبه تاجمعه يك عمر مي گذشت به اين خاطر در دل مي خنديديم اما الان احساس مي كنم كه بايدمي گفت : «تا مي خواهي چشم به هم بزني 50سال گذشته است »
در راهنمايي هم دو معلم رياضي (گيتي زاده ووكيلي ) خيلي روي من اثر گذاشتند. كارشان عالي بود. به اين كنفرانس دعوت شده اند. اگر چه اين كنفرانس به خاطر شصتمين سال تولد من برگزارمي شود، اما سن من يك سال كمتر از شناسنامه است . اين را خدا بيامرز مادرم هميشه تاكيدمي كرد.
سوال : چه چيزي شما را خيلي اندوهگين كرده است ؟
كرم زاده : زياد اتفاق افتاده است وقتي كه يك انسان از دست مي رود، به خصوص اگر جوان باشد. هر چند كه از اقوام و فاميل نباشد اما اگربشناسمش خيلي اندوهگين مي شوم . همچنين وقتي صدمات كلي به انسان ها وارد مي شود; مثل زلزله در بم و سيل در سونامي . انسان و قتي كه بچه هايي را به ياد مي آورد كه پدر ومادرهاي شان را از دست داده اند و آنها را مثل بچه هاي خود بداند، اندوهگين مي شود. به طوركلي رنج و عذاب انسان ها و حتي حيواناتي كه درهمين كوي استادان دنبال جان پناه براي رهايي از سرما و باران هستند، مرا عذاب مي دهد.

سوال : چه چيزي شما را خوشحال مي كند؟

كرم زاده :خوشحالي انسان ها. اگر همه انسان هاخوشبخت تر از من باشند، آن وقت احساس خوشبختي مي كنم . اگر دريابم كه هيچ انساني به من نياز ندارد، حتي از مرگ هم هراسي ندارم

سوال : از خداوند چه آرزويي داريد؟

كرم زاده :براي خودم آرزويي ندارم . ولي براي انسان ها حتي آنهايي كه از نظر تفكر مشكل دارند ودر خط منطقي و صحيح نيستند، آرزو دارم كه خداوند آنها را به راه راست هدايت كند وقسمت هاي واقعي زندگي و درست زندگي كردن را به آنها نشان دهد. انسان بايد بالفطره و طبيعي درست فكر كند و مادي گرا نباشد.

سوال : تا حال چند شاگرد داشته ايد؟

كرم زاده :در طول 30 سال كه تدريس مي كنم ،بيش از 9 هزار نفر دانشجوي ليسانس داشتم .100نفر دانشجوي فوق ليسانس و 18دانشجوي دكتري كه 12 نفر آنها فارغ التحصيل شده و 6 نفرديگر در حال فارغ التحصيل شدن هستند. 15سال در جريان كارهاي المپياد رياضي بودم .آموزش دانش آموزان المپيادي بر عهده من بود.در دانشگاه هاي شهيد شيرودي و شريف ، آموزش مي دادم و چندين بار به عنوان سرپرست تيم اعزامي به خارج از كشور رفتيم . در كشورآرژانتين ، بين بيش از 80 كشور، مقام اول راكسب كرديم . سخت است كه اين مقام اولي رادوباره تكرار كنيم .

سوال : تا به حال دانش آموز يا دانشجويي را تنبيه كرده ايد؟

كرم زاده :وقتي كه دانش آموز دبيرستان بودم ،تدريس خصوصي هم مي كردم . يك بار يكي ازدانش آموزان كه مسن تر از من بود و گويا دندانش درد مي كرد، بدجوري اعتراض كرد و من نمي دانم چطور شد كه عصباني شدم و حركتي ازمن سر زد كه همان روز خيلي ناراحت شدم و شب رفتم از او عذرخواهي و دلجويي كردم .
پروفسور شهني كرم زاده اين جا كه رسيد، سكوت كرد. نگاهش كردم . ديدم اشك بر گونه هايش جاري شده است عينكش را برداشت واشك هايش را پاك كرد و با صداي بغض آلودي گفت : خيلي علاقه مند به رياضي بود. با خودم قرارگذاشتم كه بيشتر وقتم را براي يادگيري او صرف كنم . هر چه فكر مي كنم ، يادم نمي آيد كه اين برخورد چگونه شكل گرفت

سوال : دوست داشتيد خبرنگار باشيد؟

كرم زاده : نه ، چون لذتش را نمي توانم بفهمم

سوال : راز موفقيت خود را در چه مي دانيد؟

كرم زاده : از پنجم دبستان كه تدريس خصوصي داشتم ، مطالب زيادي مي خواندم . كتاب هاي زيادي گير مي آوردم و تابستان هاي هر سال مطالعه مي كردم . چون درس مي دادم ، تمام كتاب ها را دوباره مرور مي كردم و ياد مي گرفتم .اين چيزها خيلي به من كمك كرد. در تمام مدت ،در حال يادگيري بودم . البته كارهاي بچگي وبازي هم مي كرديم .
محيط صادقانه مسجد سليمان زير بناي فكري وتحصيلي من را در دوران تحصيلي فراهم كرد.هنگام فارغ التحصيل شدن از دبيرستان ، هيچ منبع رياضي نبود كه من قبلا آن را مطالعه و مساله اي ازآن را حل نكرده باشم . وقتي كه ليسانس گرفتم متوجه شدم كه اگر با مدرك ديپلم هم به انگلستان مي رفتم ، مي توانستم مدرك فوق ليسانس ودكتري بگيرم ; چرا كه معلومات بسياري در رياضي كسب كرده بودم .

سوال : چرا مي گويند: دو دو تا مي شه ، چهارتا؟

كرم زاده :در پايه سه رياضي ، دو دو تا مي شود 11تا هميشه 4 تا نمي شود

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 19:43  توسط مجتبی خلیلی  |